هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
136
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
( 1 ) هنگامى كه خبر ازدواج وى با رسول خدا به مسلمانان رسيد ، هر كه فردى از قوم وى را كه در دستشان اسير بود - كه بيشتر از صد خانواده بودند - بدون گرفتن فديه آزاد نمودند . ابن هشام در پى اين مطلب مىگويد او نديده است زنى بيش از جوريه براى قوم خويش بركت داشته باشد ، زيرا هم سبب اسلام آوردن و هم باعث آزادى آنان گشت . گفتهاند پدر وى به نزد پيامبر آمده جوريه را از او درخواست نمود ، پيامبر نيز او را به پدرش بازگرداند و سپس با وى ازدواج نمود . به صورتهاى ديگر نيز گفتهاند . مسلمانان در اين جنگ پيروزى شايانى بدست آوردند بىآنكه تلفاتى بدهند ، جز يك كشته كه اشتباها توسط يكى از مسلمانان به قتل رسيد . چيزى كه نشاط مسلمانان را به هم بزند در اين غزوه روى نداد ، جز آنكه بنا به نقل كتابهاى سيره خدمتكار عمر بن خطاب هنگام نوشيدن از آب مريسيع با يكى از غلامان بنى عوف از انصار درگير شد و نزديك بود به پيكار بپردازند . خدمتكار عمر بن خطاب از مهاجران يارى خواست و غلام بنى عوف از انصار . دو طرف گرد آمدند و نزديك بود كار بجاى ناگوارى بينجامد . ( 2 ) عبد الله بن ابى از اين حادثه بهره برد و در ميان گروهى از منافقان ، كه زيد بن ارقم جوان تازه سال نيز در كنار آنان بود ، گفت : ما را در سرزمين خودمان زير دست و خوار نمودهاند . ولى به خدا سوگند اگر به مدينه بازگرديم گرانمايگان فرومايگان را از آنجا خواهند راند . آنگاه به سوى قوم خود رفته آنان را به مخالفت با پيامبر و اصحابش تحريك و تشويق نمود . زيد بن ارقم به نزد پيامبر رفت و آن حضرت را از آنچه از عبد الله بن ابى شنيده بود آگاه ساخت . عمر بن خطاب كه نزد آن حضرت بود پيشنهاد نمود ، عبد الله بن ابى را بكشند . پيامبر مخالفت نمود و فرمود : اى عمر آيا مىخواهى مردم بگويند محمد ياران خود را مىكشد ؟ سپس فرمان حركت داد ، در زمانى كه معمولا در آن ساعت حركت انجام نمىشد . پيامبر تمام آن شب و نيمى از روز بعد را با مسلمانان راه پيمود ، تا آنكه آفتاب آنان را